اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

برای دریافت اندازه اصلی بر روی عکس کلیک نمایید

فروغی که از خورشید وجودش می‌تابید، روشن‌ گر افکار و راهنمای مردم بیدار بود. ظلمت حاکم، آن حق مظلوم را به زندان افکند و در حصر نهاد، ولی آن نور زندانى، پیوسته روشنایی می‌ بخشید و بر دل‌ های محبان حکومت داشت؛ نه با سلاح، که با فلاح؛ نه با قدرت نظامى، که با فضیلت اخلاقى
سخن‌ چینان از جاذبه معنوی و برتری علمی‌ اش در آتش حسد می‌‌ سوختند و حاکمان، او را رقیب حکومت می‌ دانستند. او را از مدینه به سامرا بردند تا مدینه بی‌ خورشید بماند و پروانه‌ ها، سرگردان و شیعه، پریشان، ولی خلفای کوردل عباسى، کورتر از آن بودند که فروغ جهان‌ تاب او را درک کنند
آنچه او را محبوب دل‌ ها ساخته بود، پیوند با خدا، تکیه بر خالق، غنای از مخلوق، وارستگی از دنیا، وابستگی به ابدیت و دلدادگی به عبادت بود.
سلام بر جان روشن و ضمیر فروزانش که با نیایش و نجوا با خدا مأنوس بود و سجاده و سحر، گواه یک عمر تهجد و شب‌ زنده‌ داری‌ اش بود
امام هادى(علیه السلام)، هدیه پروردگار بود در روزگار نقاب و حباب. در برهه نفس‌ گیر بحث‌ های انحرافى، خورشید وجودش آن‌ چنان تابید که هیچ جا از نور بی‌ نصیب نماند.
ابرهای سیاه کوششی بی‌ دریغ داشتند، ولی او فراتر از آن بود که به غل و زنجیر کشیده شود. او می‌ تابید و تمام محیط را روشن می‌ کرد.
سایه بلند مردی از تبار خدا هنوز در خاطره دیوارهای سامرا مانده است. تاریخ چیزی در این شعر جا گذاشته است؛ نامی بزرگ به بلندای علی و انگار هنوز جمعیتی ایستاده‌ اند و صدا می‌ زنند ابوالحسن
مدینه هنوز داغ فراقش را در دل دارد و هیچ‌ گاه خاطره تلخ تبعید را از یاد نخواهد برد
مدینه دستی به سمت توس و دستی به سمت بغداد دارد. مدینه دلی در سامرا جا گذاشته است و گنجی در عراق. حال کدام فراق را مویه کند، کدام غم را شکوه کند، با که بگوید که اگر می‌ شد، با تمام کوچه‌ ها و آجرهایش، با تمام نخل‌ هایش، فرزند ابن‌ الرضا را در آغوش می‌ کشید و اجازه رفتن نمی‌ داد
ستاره‌ ای در پس ستاره و آفتابی در پی آفتاب است
زمین هیچ‌ گاه یخ‌ بندان نخواهد شد. هنوز مردی بوی هدایت می‌ دهد؛ مردی که مدینه را، سامرا و بغداد و توس را تسلی داده است؛ مردی از همان نسل؛ از سلاله نور، فرزند حسن و علی همانانی که سالیانی کوشیدند تا آخرالزمان گوهر پنهان خود را قدر بداند.
هنوز در هوایی ابری خورشیدی می‌ تابد و سایه حضرتش بر دیوارهای جهان افتاده است.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٤/٢/۱ توسط محمدمهدی ترابی

لوگوی دوستان
تمامی حقوق این وبلاگ برای محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.